var data, p;
var agt=navigator.userAgent.toLowerCase();
p='http';
if((location.href.substr(0,6)=='https:')||(location.href.substr(0,6)=='HTTPS:')) {p='https';} data = '&r=' + escape(document.referrer) + '&n=' + escape(navigator.userAgent) + '&p=' + escape(navigator.userAgent)
if(navigator.userAgent.substring(0,1)>'3') {data = data + '&sd=' + screen.colorDepth + '&sw=' + escape(screen.width+ 'x'+screen.height)};
document.write('');
document.write(' ');

دانلود کده الویردانلود رایگان، نرم افزار ، بازی ، کتاب ، موزیک ، چت روم اختصاصی، چت روم عمومی، نرم افزار موبایل، بازی موبایل، جدیدترین نرم افزارها، نرم افزار و بازیهای سیستم عامل مکینتاش، مک، free download, software, game, book, music, macintosh, windows, mac, apple, mac |
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
نویسنده: alvirdownload
سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند.یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند , ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد.مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد.به نظر او ببرمادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت.پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد.اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید , خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید , دست همسرش را گرفت و گفت :عجله کن!ما باید همین الآن سوار اتوموبیلمان شویم و از اینجا برویم.آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک , عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.در گذر ایام , مرد درگذشت و …
نویسنده: alvirdownload
نرم افزار مدیریت دانلود
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
نرم افزار معروف یاهو مسنجر
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
نرم افزار فشرده ساز
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
نرم افزار نمایش و ویرایش فایلهای پی دی اف
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
تقدیم به برادر عزیزم محسن نادرلو
نویسنده: alvirdownload
دانلود در ادامه مطلب
نویسنده: alvirdownload
زانوهامو بغل کرده بودمو نشته بودم کنار دیوار
دیدم یه سایه افتاد روم
سرم رو آوردم بالا
نگاه کرد تو چشمام، از خجالت آب شدم
تمام صورتم عرق شرمندگی پر کرد
گفت:تنهایی
گفتم:آره
گفت:دوستات کوشن؟
گفتم: همشون گذاشتن رفتن
گفتی: تو که می گفتی بهترین هستن!
گفتم:اشتباه کردم
نویسنده: alvirdownload
بزرگی زمانی حاصل می شود که کارهای کوچک را به خوبی انجام دهیم، وقتی به تنهایی به آنها می نگریم. کارهای مهمی به نظر نمی آیند، اما در کنار هم بزرگ می شوند.
«فینکل اشتاین»
کاری ساده تر از آن نیست که به جایی برگردید که دیگر از آن به بعد تغییری نکرده اید تا راه هایی برای اصلاح و تغییر خودتان پیدا کنید.
«نسلون ماندلا»
تردیدهای امروزه ما، تنها چیزی است که درک آینده را محدود می کند، بیایید با قدرت و ایمانی محکم به جلو حرکت کنیم.
«فرانکلین روزولت»
می دانم که خداوند چیزی را که نتوانم به کار گیرم به من نخواهد داد. فقط آرزو می کنم که بیش از لیاقتم چیزی به من ندهد.